تبليغاتX
دايره ها
88/08/25
می لنگد توی ساعت،

ابهام پوچ زمان...

+  | نوشته شده در ساعت 19  توسط علی نوروزی  | 


88/06/23
،روی آن سنگ بزرگ که از آنجا همه چیز معلوم بود

دیگر چیزی معلوم نیست.

از زمین، جز آن سنگ بزرگ

چیزی باقی نمانده است...

+  | نوشته شده در ساعت 9  توسط علی نوروزی  | 


86/07/24
به امید رویایی که پوچیش موج می زند دریا ها را

و می ترساند زمین را از زوزه ماه

در شبی که روی بلند ترین بام فریاد بر می آورم

و به فرجام می رسانم....آغازی که به هوای سقوط پر می گیرد.

+  | نوشته شده در ساعت 0  توسط علی نوروزی  |