ابهام پوچ زمان...
دیگر چیزی معلوم نیست.
از زمین، جز آن سنگ بزرگ
چیزی باقی نمانده است...
+ | نوشته شده در ساعت 9  توسط علی نوروزی |
نام اين اثر Mad concept هست كه توسط نقاش دانماركي Michael Kutsche طراحي شده. و هر چه فكر كردم، نشد كه ترجمه اش كنم.

ديدن چند اثر ديگر:
http://2photo.ru/11361-sumashedshij-koncept-art-majkla-katchi.html
+ | نوشته شده در ساعت 10  توسط علی نوروزی |
Andrew Ek متولد 1975 در شهر Evanston، شیکاگوی آمریکا.
مادرم مشوقم بود. از همان کودکی شروع به کشیدن کردم. بیشتر کارام دایناسورها و حیوانات بودند. تا این که در 1982 پدرم خودکشی کرد. و باعث شد نقاشی هایم تیره شوند و خودم را با رفتن به سوی فیلم های وحشتناک، هنر و فیلم های نقاشی شده آزار دهم. این مرا به کار با جلوه های ویژه علاقه مند کرد و پس از پایان دبیرستان در برنامه تکنولوژی طراحی صنعتی در موسسه هنر شهر Pittsburgh ثبتنام کردم. چیز نامعلومی مرا نا امید می کرد تا این که خبری دریافت کردم مبتنی بر افزایش مشکلات خانوادگی. از برنامه خارج شدم و از آن پس روی توسعه کارهای رنگ روغن متمرکز شدم.
و اکنون
اندرو اک پیکرنگار. پیکرنگاری در کارهای من تاثیر گرفته از رویاها و خیالهاست. که من علاقه مند به ایجاد کارهای با مضامین شهوانی هستم که الهام گرفته از حالات طبیعی داستان های سینمایی یا محیط اطراف خودم هستند.
در کارهای او چیزی که بیشتر از مضامین شهوانی به به چشم میخورد حالات چهره است که سعی در نشان دادن عشوه های زنانه دارد. عشوه های زنانه ای که در بر دارنده ی حالات ذهنی هستند و قصد دارند جوابی برای احساسات بیننده باشند.

ترجمه خودم بود احتمالن اشتباهاتی وجود داره. متن اصلی رو گذاشتم.
برای دیدن متن اصلی و آثار (منبع)Art.webestreem.plمجله هنر و طراحی
http://art.webesteem.pl/17/ek_en.php
سایت شخصی او
+ | نوشته شده در ساعت 19  توسط علی نوروزی |
برگردان: حسين نوش آذر
(از مجموعة توکيو مونتانا اکسپرس)+ | نوشته شده در ساعت 22  توسط علی نوروزی |

+ | نوشته شده در ساعت 3  توسط علی نوروزی |
محله هاي قديمي جنوب
خانه هاي كاه گلي
"عروسي قرمز پوش"
تور را كه بالا مي زني خودت را گم مي كني
|ــ|
آن كه آنجا...، كنار ديوار كانال مي كند.
آنقدر پست بود كه مرا از خواب بيدار كرد
|ــ|
شمشيري حلبي و آب نديده را مي روم
بالاي ديواري كه نخل ها زير پاي آن دشتي سبزند
وقتي كه بايد ايستاده روي ديوار راه بروي
تا وقتي كه ديوار در كف پايت فرو مي رود
ارتفاع آنقدر زياد است كه نقطه اي قرمز را مي نيني.
كسي نمي تواند جلوي مرا بگيرد
دست هايم را باز مي كنم...
... و روي ديوار راه مي روم.
+ | نوشته شده در ساعت 0  توسط علی نوروزی |
+ | نوشته شده در ساعت 0  توسط علی نوروزی |
و می ترساند زمین را از زوزه ماه
در شبی که روی بلند ترین بام فریاد بر می آورم
و به فرجام می رسانم....آغازی که به هوای سقوط پر می گیرد.
+ | نوشته شده در ساعت 0  توسط علی نوروزی |